anahita dar ab
تو نبودی بوسه ام بر خاک ریخت
"
اكنون كه با عنايات و الطاف بيكران الهي در شرف پذيرفتن مسئوليت خطير
پزشكي قرار گرفته ام
...
من در برابر قرآن كريم به
خداوند قادر متعال ، خدايي كه بر همه امور آگاه است و تمامي موجودات در
قبضه قدرت اوست سوگند ياد مي كنم كه به احكام مقدس اسلام و
حدود الهي با ديده احترام بنگرم ، از خيانت و تضييع حقوق بيماران به
طور جدي پرهيز كنم . نسبت به
حفظ اسرار آنان جز در مواقع ايجاب ضرورت شرعي پايبندي كامل داشته باشم
و خدا را در همه حال حاضر و ناظر شئون خود بدانم ."
روز اول شهريورماه ، به پاس بزرگداشت ابوعلي سينا ستاره پرفروغ عرصه
طب در ايران ، روز پزشک ناميده شده است.
"
ابوعلي حسين بن عبدالله
"
معروف به ابن سينا
، پدرش از مردم بلخ
و مادرش ستاره از اهل افشنه نزديك بخارا بود .
او
در سال 370 هجري قمري
در افشنه يا خورمشين متولد شد و در بخارا به كسب علم پرداخت .
ادبيات ، قرآن
،
فقه و حساب را نزد پدر آموخت و سپس نزد ابوعبدالله ناتلي منطق
، هندسه و نجوم را
فرا گرفت ،
از آن پس به تعقيب علوم طبيعي
، مابعدالطبيعه و
طب پرداخت .
ابن سينا پس از معالجه نوح بن منصور پادشاه
ساماني
به دربار نوح راه يافت و در سن بيست و يك سالگي
شروع به تاليف كتب مختلف نمود و پس از چندي
در سراسر ايران شهرت بسزائي
يافت .
او را به واقع بايد از نوابغ روزگار دانست
.
ابن سينا
عمر خود
را در راه كسب علم و دانش
و تاليف
كتب مختلف صرف كرد و آني
از كار
علمي
فراغت نيافت .
به واقع پزشکان ضامن سلامت جامعه ، امنيـت روحي بيماران و فرشتگان
نجاتي هستند که درد جسم را با روح بلندشان در سايه لطف الهي
التيام مي بخشند. حال من بد نیست غم کم می خورم ،کم که نه هر روز کم کم می خورم آب می خواهم سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی؟؟ آفتاب!! خنجری بر قلب بیمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند دشنه ی نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست سنگ را بستند و سگ آزاد شد یک شبه بیداد آمد داد شد عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام عشق اگر اینست مرتد می شوم خوب اگر اینست من بد می شوم بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم ! دیگر مسلمانی بس است در میان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم بعد از این با بی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم نیستم از مردم خنجر به دست بت پرستم بت پرستم بت پرست بت پرستم بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم من که با دریا تلاطم کرده ام راه دریا را چرا گم کرده ام؟ قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوش باورم گولم مزن! من نمی گویم که خاموشم مکن من نمی گویم فراموشم مکن من نمی گویم که با من یار باش من نمی گویم مرا غم خوار باش من نمی گویم دگر گفتن بس است گفتن اما هیچ نشنفتن بس است روزگارت باد شیرین ! شاد باش دست کم یک شب تو هم فرهاد باش آه در شهر شما یاری نبود؟؟ قصه هایم را خریداری نبود؟؟ وای ! رسم شهرتان بیداد بود شهرتان از خون ما آباد بود از در و دیوارتان خون می چکد خون من فرهاد و مجنون می چکد خسته ام از قصه های شومتان خسته از همدردی مسمومتان این همه خنجر دل کس خون نشد این همه لیلی کسی مجنون نشد؟؟ آسمان خالی شد از فریادتان بیستون در حسرت فرهادتان کوه کندن گر نباشد پیشه ام بویی از فرهاد دارد تیشه ام عشق از من دور و پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود گر نرفتم هر دو پایم خسته بود تیشه گر افتاد دستم بسته بود هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه! هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه! هیچ کس اندوه ما را دید؟ نه! هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت چند روزی هست حالم دیدنی است حال من از این و آن پرسیدنی است گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفأ ل می زنم.... نام کتاب اسماء مقدس حضرت نام کتاب اسماء مقدس حضرت صحف ابراهیم صاحب برزین آذر فارسیان پرویز زبور داود قائم قبروس رومیان فردوس الاکبر تورات به لغت توکوم قیدمو صحیفه آسمانی کلمة الحق تورات عبری ماشع صحیفه آسمانی لسان آلصدق انجیل مهمید آخر کندرال صمصام آلاکبر زمزم زرتشت سروش یزد دوهر بقیةالله السیاق زند و پازند بهرام قنطره قاطع درزند و پازند بنده یزدان دیدبراهم مصور هزارنامه هندیان لندبطاوا (لندیطارا) انجیل یوحنا تسلی دهنده و روح راستی ارماطس شماخیل تورات شیلو جاویدان خوراند انجیل متی و لوقار و مرقس پسر انسان کندرال فرنگیان خجسته کتاب دانیال قائم شعیای نبی فیروز اوستا- جاماسب نامه سوشیانس کتاب محسوس خسرو شاکمونی قائم کتارتزی پیغمبر میزان الحق من ز ناداني خود آگاهم . سلام : ساعت الان 2 شبه خوابم نمیبره نشستمو زل زدم به این صفحه ی عجیب و دوست داشتنی مانیتور ومغزهای آدمایی كه پشت اين صفحاتن الان كجایی ! خبری ! جواب نامه ای ! چیزی نور چشمام ببینم ! روتو چرا برمیگردونی! از كلمه ی شرمندتم بیزارم چرا باید اینو بگم اصلا چرا باید كاری كنم كه این كلمه پشتبند بشه خوبی ! روی از تو گرفته ام تا نبینی گونه ام سرخ است از سیلی های تو من !!! .................................................................................... فردا صبح می یای دیگه نه !!!!! مگه آدما همیشه آرزوشون نیست با یه عقل كل و دانشمند و فیلسوف همكلام یا همسفره بشن آن كه را اسرار حق آموختند مهر كردندو لبانش دوختند میدونی كه نمی گم سلام دوستان
اين آدرس رو ميزارم اينجا و اميدوارم كسايي كه جستجوگر حقايق بزرگ هستند بهش سر بزنن من كه سير نميشم از فهميدن و خوندن تازه هايي كه سالهاست بوده و نبودم . http://nostradamus.blogfa.com اين وب سايت كامل پيش گويي هاي نستراداموسه كه تا حالاتموم حرفهايي كه نوشته و پيشگويي كرده رو اتفاق افتاده + اينكه پيشگويي هاي اون واقعا خوندنيه منتظرم بخوني و نظرتم بهم بگي . http://nostradamus.blogfa.com http://zamanezohur.blogfa.com هردو مرجع كاملي از تمام سوالات ماها هستن .
وي
سالهاي آخر عمر
خود
را در اصفهان در حمايت
علاءالدوله
كاكويه گذرانيد و
در سفري
كه همراه
او
به همدان
مي
رفت بيمار شد و به سال 428 درگذشت
آرامگاه وي هم اکنون در شهر همدان قرار دارد.
تعداد
تاليفات او
تا يكصد و بيست
کتاب
گفته شده كه اغلب آنها به زبان عربي
است
و
از
آن جمله كتاب شفا
در فلسفه و حکمت،
قانون
در طب و
اشارات شهرت جهاني
دارد . معروفترين اثر وي
به زبان فارسي
،
دانشنامه علائي
است
و
بسياري از
نوشته هاي
ابن سينا به زبانهاي
ديگر
ترجمه شده است
.

اونوقت پزشو تا آخر عمر به اینو اون بدن
صبحونه دعوتت كنم میای
نمی خوام پزشو به اینو اون بدم
قول میدم اگه اومدی به هیچ كس هیچی نگم
دوستت دارم
مواظب خودت خیلی باش
مثله همیشه دلتنگت آدكاتون سركش .
![[تصوير: 10.gif]](http://seyedmahdi.webng.com/Pic/10.gif)
| Design By : Night Skin |






